تبلیغات
ღ لیلی و مجنون ღ
ღ لیلی و مجنون ღ




مرد وفادار []



روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی‌تفاوت شده است و او می‌ترسد که نکند مرد زندگی‌اش دلش را به دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید: “آیا مرد نگران سلامتی او و بچه‌هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می‌کند؟!”  زن پاسخ داد: “آری، در رفع نیازهای ما سنگ تمام می‌گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی‌کند!” شیوانا تبسمی کرد و گفت: “پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده!”

دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمد و گفت: “به مرد زندگی‌اش مشکوک شده است. او بعضی شبها به منزل نمی‌آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به شیوانا گفت که می‌ترسد مردش را از دست بدهد.” شیوانا از زن خواست تا بی‌خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.

روز بعد زن نزد شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه‌اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی‌خبر منزل را ترک کرده اند.. شیوانا تبسمی کرد و گفت: “نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست، به شما تعلق دارد.”

شش ماه بعد زن گریان نزد شیوانا آمد و گفت: “ای کاش پیش شما نمی‌آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می‌گرفتم. او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد.”

زن به شدت می‌گریست و از بی‌وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد. شیوانا دستی به صورت خود کشید و خطاب به زن گفت: “هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بـزن و بی‌مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید. حتماً بلایی سر شوهرت آمده است!” زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق شیوانا به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی‌اطلاعی کرد. اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دید تسلیم شد.

سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند. او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند. شیوانا لبخندی زد و گفت: این مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد.

بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود. یک سال بعد زن هدیه ای برای شیوانا آورد. شیوانا پرسید: “شوهرت چطور است؟!” زن با تبسم گفت: “هنوز نگران من و فرزندانم است؛ بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم!”




قلم زده توسط SaRa در  یکشنبه 23 شهریور 1393 و ساعت 12:57 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 23 شهریور 1393 و ساعت 01:16 ق.ظ

() درد و دل
       




قایق []



قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

 

قایق از تور تهی 
و دل از آروزی مروارید، 
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران 
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان 

 

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور.
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

 

پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

 

خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد

 

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند. 

پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .

 

شعر از: سهراب سپهری



قلم زده توسط امیرحسین در  یکشنبه 23 شهریور 1393 و ساعت 12:34 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 23 شهریور 1393 و ساعت 12:45 ق.ظ

() درد و دل
       




زخم زبون []



قلبم زتیشه ی فرهاد زمانه شکست
زخم زبون بر پیکر قلب خسته ام نشست
حرفهای نگفته را چگونه باید گفت !
وقتی که آشنابه جای غریبه نشست
هیچ کس لحظه ای با من همراه راهی نشد
هیچ کس لحظه ای دردم را درمان نکرد
درد بی درمان بهتر باشد زینکه یار 
با ما حرفهای دل گفت و به حرفش عمل نکرد.....


قلم زده توسط امیرحسین در  یکشنبه 23 شهریور 1393 و ساعت 12:11 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 23 شهریور 1393 و ساعت 12:24 ق.ظ

() درد و دل
       




مجنون [افق دوست داشتن , ]



شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای ؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟

گفت ای بیچاره لیلایت منم !

در رگ پیدا و پنهانت منم !

سالها در جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی ... !


قلم زده توسط امیرحسین در  شنبه 18 آبان 1392 و ساعت 12:44 ب.ظ
ویرایش شده در شنبه 18 آبان 1392 و ساعت 12:46 ب.ظ

() درد و دل
       




. []



باشد ولی نگفتی این حرف آخرت بود

 

من باخبر نبودم از آنچه در سرت بود

 

باور نکردم اما ، گفتی مرا ندیدی !

 

یا من شکسته بودم یا عین باورت بود

 

یک شب رسیدی از راه دست مرا فشردی

 

چیزی شبیه خنجر در دست دیگرت بود

 

در دست های من بود یک عمر دست هایت

 

دستی که رنگ خون داشت دستی که خنجرت بود

 

من مثل سایه ای از آیینه ات گذشتم

 

زخمم زدی نگفتی شاید برادرت بود

 

من سوختم تو ماندی باور نکردی از من

 

خاکستری که دیدی دیدار آخرت بود ...


قلم زده توسط امیرحسین در  سه شنبه 17 اسفند 1389 و ساعت 11:26 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() درد و دل
       




سایت من
  سایت من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

امیرحسین (40)
پریا (5)
حسین (2)
SaRa (1)


موضوع

افق دوست داشتن (43)


 آرشیو

شهریور 1393 (2)
آبان 1392 (1)
اسفند 1389 (1)
مهر 1389 (1)
فروردین 1389 (2)
اسفند 1388 (1)
مرداد 1387 (2)
تیر 1387 (1)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (1)
فروردین 1387 (2)
اسفند 1386 (3)
بهمن 1386 (3)
دی 1386 (5)
آذر 1386 (2)
آبان 1386 (2)
مهر 1386 (7)
شهریور 1386 (1)
مرداد 1386 (9)


صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...





دوستان ما

  سایت چت و دوستیابی

  تندیس عشق

  ♥♥ تصـــــویر عشــــــق ♥♥

  عاشق تنها

  از من برای تو

  از گذر گل تا دل

  عكس.دانلود.آموزش

  آتشکده عشق و معراج عشق

  حرف دل

  عکسهای با کیفیت

  دختر باران

  وب سایت اختصاصی ف.شیدا

  و خداوند عشق را آفرید

  آری آری ، زندگی زیباست

  جزیره عشق

  برای هیچ وقت

  وبلاگ هومن

  کوچولوهای آسمونی

  گمشده من

  پیام سلامی پرگو

  .:: قالب ساز ::.

  EZRAIELL

  تـــــو پــــــــــک

  عاشقانه عارفانه طنز و سرگرمی

  ورود با کفشهای سیاه ممنوع

  قلب های مرده

  ...صدای شعر امروز





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در سایت






خبرنامه





شکلات






آمار سایت

بازدید های امروز : 1
بازدید های دیروز : 1
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها : 2
افراد آنلاین :
ایحاد صفحه : -
تاسیس سایت : 10/5/86




امکانات سایت (جدید)
ورود به اتاق چت

دوستان توجه داشته باشید برای ورود به چت روم جاوا نیاز می باشد

Java for Download